هوشِ اخلاق

کسی که در پرتو راستی هرکاری را چون پرستش پروردگار انجام دهد.

از دیدگاه هستی‌بخش دانای بزرگ بهترین هستی‌هاست.

کسانی که در گذشته و حال چنین بوده و هستند

آنان را با احترام و به نام یادکرده و کوشش خواهم کرد

با کردار نیک به مقام والای آنها برسم.

                                                 گاتها – هات 51 بند 22

برپایه آموزه‌های اشوزرتشت در گاتها، بزرگترین موهبت الهی «من» یا اندیشه انسان است که ذره‌ای است از ذات پروردگار ، خدایی که اشوزرتشت او را «مزدا» یا «دانای کل» می‌نامد.

هدف زندگی دست یافتن انسان به فروزه «وهومن» یا به قول سهروردی نزدیکترین نور به درگاه حق می‌باشد و راه رسیدن به این جایگاه را «اشا» معرفی می‌کند. اگر چه اشا در فارسی «راستی» ترجمه شده است اما در حقیقت راستی سرچشمه اخلاق نیک در فلسفه زرتشتی است.

در جهان مادی انسان در هر زمینه‌ای به واسطه اندیشه‌اش رشد و جایگاه پیدا می‌کند. اما زندگی و شاید تک‌تک مراحل زندگی مجموعه‌ای هستند از گامهای متعدد که هر تصمیم و اندیشه‌ای پله بعدی را تعریف می‌کند.

گام برداشتن در پله‌های نخستین آسان‌ترین است اما معمولا انسانها در نخستین گامها تصمیم‌های درستی می‌توانند بگیرند اما در ادامه راه، این شطرنج روزگار است که براساس حرکتهای شما شرایط را رقم می‌زند.

اندیشه انسان هر چه توانمند باشد نمی‌تواند تضمین کند که در این مسیر پرفراز و نشیب موفق باشد. اما اشا یا راستی که نماد اخلاق است می‌تواند تکنیک موفق ما برای طی مسیر زندگی باشد. به عبارت دیگر هوشِ اخلاق به این معنا است که برپایه اخلاق گام برداشتن از یک خردمینوی تبعیت می‌کند که به باارزش‌ترین نتیجه منجر می‌شود.

به همین دلیل اشا را «هنجار هستی» می‌گویند قانونی که جهان هستی برپایه آن شکل گرفته و اخلاق نیک بخشی از آن است.

به عبارت دیگر انسانها هرچه‌قدر هم هوشمندانه در زندگی گام بردارند اگر برپایه اخلاق نباشد به بیراهه خواهند رفت اگر چه به ظاهر در نخستین گامها موفق به نظر بیایند.

پس هوشمندانه‌ترین کارها، اخلاقی‌ترین کارهاست و تنها در مسیر اخلاق است که اندیشه‌ها به نتیجه می‌رسند و این چیزی نیست جز طی مسیر «من» یا اندیشه آدمی به سوی «وهومن» یا اندیشه پاک که آرمان زندگی است.

یکی دیگر از مواردی که مرتبط با هوش اخلاق است این است که هیچگاه هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند. این جمله در مواردی به کار می‌رود که برای دست یافتن به یک هدف که البته نیک است انسان به خود اجازه بدهد به هر وسیله‌ای که الزاما درست و اخلاقی نیست متوصل گردد.

این تفکر به نوعی دیگر بیانگر همان هوشِ اخلاق است. به عبارت دیگر هیچگاه نمی‌توان با انجام کارهای نادرست به یک نتیجه باارزش دست یافت اگر هم به ظاهر این چنین جلوه کند در نهایت نتیجه‌ای متفاوت خواهد داشت.

از دیدگاه معرفتی اینچنین می‌توان تفسیر کرد که راه رسیدن به هدف، خود بخشی از هدف است اگر مسیر درست انتخاب نشود بی‌شک به هدفی، متفاوت با هدف واقعی می‌رسیم.

شاید یکی از بزرگترین مشکلات امروز جوامع دینی همین باشد در حالی که در کتب آسمانی هم هدف غایی و هم راه و روش رسیدن به آن هدف بیان شده است اما در بسیاری از موارد هدف مقدم‌تر بر راه تعریف می‌گردد که این آغاز گمراهی است.

از طرفی اخلاق یکی از مهمترین بن‌پایه‌های مشترک  تمامی ادیان الهی است. اخلاق در یک جمله احترام گذاشتن به آزادی دیگران است که همان حقوق فردی می‌باشد. که در گستره بزرگتر راستی، نوع‌دوستی، احترام به دیگران، احترام به اندیشه‌ها و باورهای گوناگون، آزاد‌اندیشی را شامل می‌شود.

اما متاسفانه هم در طول تاریخ و هم امروز شاهد آن هستیم که عده‌ای به بهانه دین خدا و پیامبر خدا به چه جنایتهای وحشتناکی متوصل می‌شوند که در هیچ اصول دینی یا انسانی نمی‌گنجد در خاور میانه که مهد ادیان الهی است گروههایی تحت نام داعش و مشابه آن نمادی از این نوع تفکر هستند، البته این تفکرات نادرست مختص به هیچ دین خاص یا دوره‌ خاصی هم نبوده متاسفانه در تاریخ تمام ادیان الهی می‌توان اینگونه انحرافات را به وضوح مشاهده کرد.

اما نتیجه‌ای که باید گرفت این است که باید به اخلاق به عنوان مهمترین بن‌پایه مشترک تمام ادیان الهی بیش‌ از گذشته ارج گذاشته شود و این باور در بین تمامی پیروان ادیان الهی رواج یابد که حتی خدا و دست یافتن به او مقدم بر اخلاق نیست و از هیچ مسیری به جز اخلاق نمی توان به خدا دست یافت و از دیدگاه گاهانی نیز تنها راه دست یافتن به مزدا یا دانای کل، ارتقا اندیشه با تکیه بر اخلاق است که بخش یا همان خرد کل می‌باشد.

و بدانیم که « حتی برای دست یافتن به مقدس‌ترین اهداف هم نمی توان ابزار یا وسیله را توجیه کرد. »